(در دفتر زمانه فتد نامش / هرملتی که مردم صاحب قلم نداشت) Hiwa- Hezha

فرهنگی،آموزشی و ادبی ( به دو زبان کردی و فارسی)

خسرو و شیرین
نویسنده : هیوا - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤
 

نگاهی به خسرو و شیرین‌

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده‌ : شخصیت‌ شیرین‌ در منظومه  خسرو و شیرین‌  نظامی‌ محور این‌ داستان‌ محسوب‌ است‌، اما به‌ طور کلی‌ هاله‌ای‌ از ابهام‌ این‌ شخصیت‌ را فرا گرفته‌ است‌ و وی‌ شخصیت‌ واحدی‌ ندارد. این‌ مقاله‌ با بررسی‌ الگو و پیش‌نمونه‌ شخصیت‌ شیرین‌، بر آن‌ است‌ که‌ کلیت‌ شخصیت‌ شیرین‌، برآمده‌ از سه‌ شخصیت‌ مجزاست‌:
 ـ آفاق‌، همسر نظامی‌
 ـ شخصیت‌ حکیمانه‌ نظامی‌
 ـ پیش ‌نمونه‌ طبقاتی‌
 این‌ نتیجه‌ با بررسی‌ سیر شخصیت‌ شیرین‌ در کلیت‌ جریان‌ داستان‌ تحلیل‌ و ثابت‌ شده‌ است‌.

پیش‌نمونه شیرین‌
 پرفروغ‌ ترین‌ چهره‌ داستان‌  خسرو و شیرین‌ ، بی ‌تردید «شیرین‌» است‌. نظامی‌ در یک‌ سیر صعودی‌ و متعالی‌، شخصیت‌ شیرین‌ را چنان‌ پرداخت‌ می کند که‌ بعد از او هر شاعری‌ تحت‌ تأثیر و عاجز از هر گونه‌ آفرینش‌ مشابهی‌ بوده‌ است‌. «قهرمان‌ واقعی‌ سرتاسر منظومه‌ و نقطه‌ مرکزی‌ آن‌، بی ‌گمان‌ خسرو نیست‌،  ] بلکه‌ [  شیرین‌ است‌»   و شخصیت‌ شعف‌انگیز شیرین‌ پرداختی‌ کامل‌ و عالی‌ دارد و تأثیر آن‌ بر کل‌ داستان‌ غیرقابل‌ انکار است‌. عوامل‌ چندی‌ در صورتگری‌ پیش‌نمونه‌   شیرین‌ دخیل‌اند که‌ در اینجا بدانها می‌پردازیم‌.

 

 

 


 

 

 

یک‌. آفاق‌، همسر نظامی‌
 درباره‌ آفاق‌، شواهد تاریخی‌ می‌گویند: «حاکم‌ دربند کنیزی‌ برای‌ او (نظامی‌) فرستاد، این‌ کنیز جوان‌ که‌ از طایفه‌ قبچاق‌ بود، آفاق‌ نام‌ داشت‌. نظامی‌ او را به‌ همسری‌ برگزید. او را دوست‌ داشت‌، ولی‌ نتوانست‌ مدت‌ زیادی‌ با او زندگی‌ کند.» مرگ‌ همسر محبوب‌ او سبب‌ شکست‌ و دل ‌رنجوری‌اش‌ شد و از آنجا که‌ «آفاق‌ به‌ کلبه‌ فقیرانه‌ نظامی‌ سعادتی‌ راستین‌ آورد، مهر و عشق‌ نظامی‌ به‌ آفاق‌ چنان‌ شکوهمند و پرمعنا بود و زندگی‌ مشترکشان‌ چنان‌ سعادتبار بود که‌ شاعر پس‌ از مرگ‌ آفاق‌، مدت‌ زمان‌ درازی‌ در حسرت‌ خوشبختی‌ از دست‌رفته‌ خود می‌سوخت‌».
 با توجه‌ به‌ سال‌ مرگ‌ آفاق‌ 576 ق‌) و مدت‌ تألیف‌  خسرو و شیرین‌  یعنی‌ از سال‌ 571 تا 587 ق‌، بی‌تردید از دست‌ دادن‌ آفاق‌ در این‌ مدت‌ ذهن‌ و اندیشه‌ نظامی‌ را به‌شدت‌ تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد و مناسب ‌ترین‌ جای‌ عقده ‌گشایی‌ و اندوه‌ تنهایی‌ این‌ سوز و حسرت‌ درونی‌، منظومه‌  خسرو و شیرین‌  است‌.
 نظامی‌ که‌ شیرین‌ را به‌ لحاظ‌ جوانب‌ شخصیتی‌، نسخه ‌بدلی‌ از آفاق‌ خود می ‌داند، همواره‌ با چشم‌ حسرتبار، آن‌ چنان‌ که‌ مولوی‌ شمس‌ را می‌نگریست‌، شیرین‌ را پابه‌پای‌ آفاق‌ خود به‌ اوج‌ می‌کشاند.
 آنجا که‌ نظامی‌ در پایان‌ منظومه‌ و در حالی‌ که‌ می ‌خواهد از داستان‌ نتیجه ‌گیری‌ کند، به‌ طور صریح‌، شیرین‌ را نه‌ مثل‌ آفاق‌، بلکه‌ خود آفاق‌ می داند:

 

تو کز عبرت‌ بدین‌ افسانه‌ مانی                         چه‌ پنداری‌ مگر افسانه ‌خوانی‌

 در این‌ افسانه‌ شرط‌ است‌ اشک‌ راندن              گلابی‌ تلخ‌ بر شیرین‌ فشاندن‌

 به‌ حکم‌ آن ‌که‌ آن‌ کم ‌زندگانی                   ‌ چو گل‌ بر باد شد روز جوانی‌

 سبکرو چون‌ بت‌ قبچاق‌ من‌ بود                     گمان‌ افتاد خود کافاق‌ من‌ بود

 همایون ‌پیکری‌ نغز و هنرمند                فرستاده‌ به‌ من‌ دارای‌ دربند

 پرندش‌ درع‌ و از درع‌ آهنین‌تر              قباش‌ از پیرهن‌ تنگ‌ آستین‌تر
 ص‌ 699ـ700، ب‌ 126ـ131

نکته‌ قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ نظامی‌، خودخواسته‌ و ارادی‌، تک‌تک‌ خصوصیات‌ آفاق‌ را به‌ شیرین‌ تسرّی‌ می‌دهد و پا را از حد هم‌ فراتر می گذارد؛ مثلاً با عمر بیش‌ از پنجاه‌ سالی‌ که‌ بنا بر اقوال‌   از شیرین‌ نقل‌ می‌کنند، آوردن‌ تعبیر «به‌ حکم‌ آن که‌ آن‌ کم ‌زندگانی‌...» حداقل‌ در مورد شیرین‌ صدق‌ نمی کند. به‌ هر حال‌ مهر نظامی‌ به‌ سوی‌ آفاق‌ است‌. این‌ نیز تعجب‌آور نیست‌ که‌ این‌ تمثال‌ بر جنبه‌، از سوی‌ نظامی‌، در شباهت‌ با آفاق‌ تصویر شده‌ و یادگار مجسم‌ عشق‌ گردیده‌ است‌.

دو. شخصیت‌ حکیمانه‌ نظامی‌
 نظامی‌ را ما به‌ صفت‌ «حکیم‌» می ‌شناسیم‌. کلمه حکیم‌ جامع‌ علوم‌ عقلی‌ و دینی‌ و اعتقادی‌ است‌. دیدگاه‌ حکیمی‌ مانند نظامی‌ در جای‌ جای‌ آثارش‌ یعنی‌ «هفت‌ گنج‌» پیداست‌. در خسرو و شیرین‌  نیز شخصیت‌ آرمانی‌ نظامی‌ (شیرین‌) گاه‌ زبان‌ گویای‌ وی‌ می‌شود.
 ابعاد شخصیت‌ شیرین‌ مثل‌ عاشق‌ وفادار، دلسوز، شجاع‌ و... به‌ لحاظ‌ عقلی‌ کاملاً در باب‌ او صدق‌ می کند؛ اما مواقعی‌ پیش‌ می ‌آید که‌ شیرین‌ به‌ تبیین‌ امور دنیایی‌ و اخروی‌ می ‌پردازد، گویی‌ نقش‌ یک‌ حکیم‌ فرزانه‌ را بازی‌ می ‌کند. در این‌ موارد شخصیت‌ شیرین‌ را نظامی‌ تسخیر کرده‌ است‌ و شیرین‌ کسی‌ نیست‌ جز خود نظامی‌؛ در واقع‌ بخشی‌ از پیش‌نمونه‌ شیرین‌ را نیز شخصیت‌ خود نظامی‌ پر می کند. به‌ عنوان‌ نمونه‌ شیرین‌ در مناظره‌ای‌ پردامنه‌، جواب‌ هایی‌ چنان‌ قاطع‌ و کوبنده‌ و حکیمانه‌ به‌ خسرو می‌دهد که‌ عقل‌ حیران‌ می‌ماند!!
 بلی‌ چون‌ رفتنی‌ شد زین‌ گذرگاه‌                    ز خارا، به‌ بریدن‌ تا ز خرگاه‌

 برین‌ تن‌ کو حمایل‌ بر فلک‌ بست           ‌ به‌ سرهنگی‌ حمایل‌ چون‌ کنی‌ دست‌
 ص‌ 504، ب‌ 46ـ47

این‌ گونه‌ شخصیت‌پردازی‌ ها و سخنان‌ حکیمانه‌، در جای‌ جای‌ منظومه‌، به‌ ویژه‌ با توجه‌ به‌ سیر صعودی‌ شخصیت‌ شیرین‌، در اواسط‌ و اواخر منظومه‌ پررنگ‌تر و غلیظ‌تر هم‌ می‌شود؛ تا جایی‌ که‌ در سرانجام‌ تراژیک‌ این‌ منظومه‌، شیرین‌ نه‌ فقط‌ سخنان‌ حکیمانه‌ می گوید، بلکه‌ به اراده نظامی‌ عملاً جان‌ خویش‌ را هم‌ در راه‌ عشق‌ فدا می کند.

سه‌. پیش‌نمونه‌ طبقاتی‌
 شخصیت‌ هر فرد با محیط‌ اطرافش‌ رابطه‌ تنگاتنگی‌ دارد. محیط‌ باز، موجب‌ ذهن‌ باز و محیط‌ بسته‌ سبب‌ تنگ‌اندیشی‌ است‌. نظامی‌ برای‌ آفریدن‌ شخصیتی‌ چون‌ شیرین‌، کاملاً بدین‌ امر واقف‌ است‌. شخصیت‌ شیرین‌ برساخته‌ محیط‌ باز و امنی‌ است‌ که‌ این‌ چنین‌ بارور و پرتکاپوست‌.
 برتلس‌ می گوید: «جالب‌ توجه‌ است‌ که‌ نظامی‌ برای‌ خلق‌ تمثال‌ شیرین‌ از دنیای‌ اسلام‌ بیرون‌ آمده‌ و به‌ مسیحیت‌ قفقاز آن‌ روزی‌ توجه‌ کرده‌ است‌.»
 تأثیر محیط‌ در دو منظومه  خسرو و شیرین‌  و  لیلی‌ و مجنون‌  نظامی‌ کاملاً مشهود است‌؛ چرا که‌ «در دیار شیرین‌ منعی‌ بر مصاحبت‌ و معاشرت‌ مرد و زن‌ نیست‌. پسران‌ و دختران‌ با هم‌ می‌نشینند و با هم‌ به‌ گردش‌ می‌روند و با هم‌ در جشن ‌ها و میهمانی ‌ها شرکت‌ می ‌کنند».   اما در جامعه‌  لیلی‌ و مجنون‌  اوضاع‌ و احوالی‌ تنگ نظرانه‌ و محدود حاکم‌ است‌. ارتباط‌ها محدود، نگاه‌های‌ مشکوک‌ تیز، حصارهای‌ شخصیتی‌ تو در تو، و محتسب‌ به‌ دنبال‌ مست‌ می‌گردد و...
 این‌ دو جامعه‌ و طبقه متفاوت‌، به ‌طور حتم‌ شخصیت‌ هایی‌ متفاوت‌ چون‌ شیرین‌ و لیلی‌ را به‌ بار خواهند آورد. نظامی‌ با دقت‌ در پیش‌نمونه‌ طبقاتی‌ شیرین‌، محیط‌ و بستر مناسبی‌ را برای‌ شخصیتی‌ چون‌ شیرین‌ تدارک‌ دیده‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ به‌ ادعای‌ سعیدی‌ سیرجانی‌ «در سرتاسر داستان‌  خسرو و شیرین‌  بیتی‌ و اشارتی‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد که‌ آدمیزاده ‌ای‌ خیرخواه‌ مصلحت‌اندیش‌ به‌ نهی‌ از منکر برخاسته‌ باشد و از عمل‌ نامعقول‌ شیرین‌ انتقادی‌ کرده‌ باشد».
 البته‌ این‌ ادعا به‌ طور مطلق‌ قابل‌ قبول‌ نیست‌. به‌ طور مثال‌ مهین ‌بانو، عمه شیرین‌، وقتی‌ از عشق‌ متقابل‌ آن‌ دو مطلع‌ می ‌شود، شیرین‌ را از وصال‌ با خسرو بر حذر می ‌دارد و او را نصیحت‌ می کند که‌

نباید کز سر شیرین ‌زبانی‌                     خورد حلوای‌ شیرین‌ رایگانی‌

 فروماند تو را آلوده خویش              ‌    هوای‌ دیگری‌ گیرد فراپیش‌
 چنای‌ زی‌ با رخ‌ خورشید نورش             ‌ که‌ پیش‌ از نان‌ نیفتی‌ در تنورش‌...

 پس‌ مردان‌ شدن‌ مردی‌ نباشد               زن‌ آن‌ کش‌ جوانمردی‌ نباشد
 ص‌ 245ـ249، ب‌ 14ـ16 و 23

اما محیط‌ اجتماعی‌ که‌ شیرین‌ در آن‌ هست‌، محیطی‌ است‌ که‌ «زبان‌ زنان‌... از دست‌ جور مردان‌ غرب‌ (در مقایسه‌ با  لیلی‌ و مجنون‌ ) درازتر و گزنده ‌تر است‌. در اینجا زن‌ بودن‌ و  زیبا بودن‌ لازمه ‌اش‌ بدبختی‌ و محکومیت‌ نیست‌؛ زن‌ زیبای‌ این‌ دیار چیزی‌ از شاه‌ شاهانش‌ کم‌ ندارد که‌ قصب‌ بر سر و موی‌ فروهشته‌ را که‌ از تاج‌ مرصعی‌ شاهی‌ کم‌ نمی داند، بی‌پروا سخن‌ می گوید».
 فراموش‌ نکنیم‌ شخصیتی‌ پرفروغ‌ که‌ نظامی‌ می‌آفریند، در دوره‌ای‌ است‌ که‌ کمترین‌ ارزشی‌ به‌ زن‌ نمی‌دهند؛ خودِ زن‌ بودن‌ مدرک‌ جرم‌ است‌. اما نظامی‌ در یک‌ محیط‌ و اجتماعی‌ کاملاً متفاوت‌ شخصیت‌ خود را می‌آفریند. «وی‌ از احترام‌ به‌ زن‌، از شخصیت‌ انسانی‌ او، و از قهرمانی‌ها و شعور و ذکایش‌ با قاطعیت‌ سخن‌ می گوید.»
 پس‌ به‌ طور کلی‌ آنچه‌ به‌ عنوان‌ پیش ‌نمونه‌ شخصیت‌ شیرین‌ در سه‌ محور خلاصه ‌ شد، مهم‌ترین‌ و برجسته ‌ترین‌ عواملی‌ می‌ توانند باشند که‌ نظامی‌ در آفریدن‌ شخصیت‌ شیرین‌ از آنها بهره‌ برده‌ است‌. هر چند موارد زیر و درشت‌ دیگری‌ نیز می‌توانند مؤثر باشند، اما این‌ پیش‌نمونه ‌ها یعنی‌ آفاق‌ (همسر نظامی‌)، شخصیت‌ حکیمانه‌ نظامی‌، پیش‌نمونه‌ طبقاتی‌ مهم‌تر از دیگر موارد به‌ نظر می‌رسند.


 فرآیند شخصیت‌ شیرین‌ در داستان‌
 یک‌.  شخصیت‌ شیرین‌ از نظر ادبیات‌ داستانی‌ شخصیتی‌ پویاست‌؛ به‌ عبارتی‌ شخصیتی‌ است‌ که‌ در جریان‌ داستان‌ دستخوش‌ تغییر و تحولات‌ عمده ‌ای‌ می ‌شود. علل‌ این‌ تغییر و تحولات‌ نیز در راستای‌ اهداف‌ داستان‌نویسی‌ است‌. همچنین‌ آنچه‌ از کلیت‌ داستان‌ می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ این‌ است‌ که‌ شخصیت‌ شیرین‌ در ابتدای‌ داستان‌، شخصیتی‌ ساده‌   است‌. «این‌ نوع‌ شخصیت‌ها هر گاه‌ ظاهر می‌شوند به‌ سهولت‌ باز شناخته‌ می ‌شوند و دیده‌ عاطفی‌ خواننده‌، ایشان‌ را تشخیص‌ می ‌دهد.»
 نظامی‌ در نخستین‌ گام‌ 32 بیت‌ را در توصیف‌ زیبایی ‌های‌ شیرین‌ می ‌آورد. این‌ معرفی‌ در مجموع‌ بیانگر زیبایی ‌های‌ معمول‌ و شاعرانه‌ معشوق‌ در ادبیات‌ فارسی‌ است‌:

پری‌ دختی‌، پری‌ بگذار ماهی                       ‌ به‌ زیر مقنعه‌، صاحب‌ کلاهی‌

 شب ‌افروزی‌ چو مهتاب‌ جوانی                   ‌ دل افروزی‌ چو آب‌ زندگانی‌...
 شکرخند لبش‌ را نوش‌ خوانند                          ولیعهد مهین‌بانوش‌ خوانند
 ص‌ 142، ب‌ 30ـ31 و 62

این‌ اولین‌ نمود شخصیتی‌ است‌ که‌ ما از شیرین‌ به‌ ذهن‌ می‌سپاریم‌.
 در ادامه‌ وقتی‌ شاپور برای‌ جلب‌ توجه‌ شیرین‌ نسبت‌ به‌ خسرو به‌ ارمن‌ می ‌رود، شیرین‌ را می ‌بینیم‌ که‌ چون‌ زیبارویی‌ عشرت ‌طلب‌ و خوشگذران‌، همراه‌ خیل‌ کنیزکان‌ و خدمتکاران‌ خود در «چمنگاهی‌، گردش‌بیشه ‌ای‌ چند» مشغول‌ تفرّج‌ و عیش‌ و نوش‌ و رقص‌ و عشوه‌ و ناز است‌:

چو محرم‌ بود جای‌ از چشم‌ اغیار                   ز مستی‌ رقصشان‌ آورد در کار

 گه‌ این‌ می ‌داد بر گل ‌ها درودی                   گه‌ آن‌ می‌ گفت‌ با بلبل‌ سرودی‌
 ص‌ 175، ب‌ 24ـ25

 دو.  عشق‌ شیرین‌ ناگهان‌ با دیدن‌ تمثال‌ خسرو بر روی‌ تنه‌ درخت‌، گل‌ می کند.

به‌ هر دیداری‌ از وی‌ مست‌ می ‌شد           به‌ هر جامی‌ که‌ خورد از دست‌ می‌شد

 چو می ‌دید از هوس‌ می ‌شد دلش‌ سست‌         چو می ‌کردند پنهان‌ باز می‌ جست‌ 

ص‌ 185، ب‌ 33ـ34

همراهان‌ شیرین‌ آب‌ سردی‌ بر عشق‌ بی ‌مقدمه‌ و هیجانی‌ شیرین‌ می ‌ریزند. شاپور برای‌ بار دوم‌ و سوم‌ کارش‌ را تکرار می کند. در نهایت‌ شیرین‌ با دیدن‌ تمثال‌ خسرو، پرسان‌پرسان‌ به‌ طلب‌ صاحب‌ تمثال‌ می‌رود؛ با یافتن‌ شاپور نقاش‌، درد عشق‌ خود را با او در میان‌ می گذارد و در یک‌ حرکت‌ جسورانه‌ به‌ بهانه‌ شکار، از پیش‌ یاران‌ مرکبش‌ را تیز می ‌کند و دور از چشمان‌ مهین ‌بانو، به‌ سوی‌ سرزمین‌ موعود، مداین‌، می‌تازد تا جایی‌ که‌ «جهان‌ را می‌نوشت‌ از بهر پرویز».
 نظامی‌ کم‌کم‌ شخصیت‌ مورد علاقه‌ خود را آماده‌ تبدیل‌ به‌ یک‌ تیپ‌ می کند. شیرین‌ که‌ در ابتدا شخصیتی‌ خوشگذران‌ و راحت‌طلب‌ دارد، اکنون‌ چون‌ سالکی‌ شده‌ است‌ که‌          

رخش‌ سیمای‌ کم ‌رختی‌ گرفته               ‌ فراج‌ نازکش‌ سستی‌ گرفته‌
 ص‌ 183، ب‌ 49

همین‌ بیت‌ پیش‌درآمدی‌ است‌ برای‌ تبدیل‌ شخصیت‌ ساده‌ به‌ شخصیتی‌ جامع‌. «شخصیت‌ جامع‌ معمولاً خواننده‌ را به‌ شیوه‌ مقنع‌ و متقاعدکننده‌ای‌، با شگفتی‌ روبه‌رو می‌سازد.»
 از شخصیت‌ نازک‌مزاجی‌ چون‌ شیرین‌، بدون‌ هیچ‌ زمینه ای‌، کمتر انتظار می رود که‌ «به‌ کوه‌ و بیشه‌» بزند.

شده‌ شیرین‌ در آن‌ راه‌ از بس‌ اندوه               ‌ غبارآلوده‌ چندین‌ بیشه‌ و کوه‌

 ص‌ 184، ب‌ 53

شیرین‌ غبار تن‌ را در چشمه ‌ای‌  می‌زداید، غافل‌ از این‌که خسرو با حسرت‌، نظاره گر اوست‌. وقتی‌ ناگهان‌ چشمش‌ به‌ شخص‌ ناشناس‌ می‌ افتد، عاملی‌ به‌ نام‌ «شرم‌ و حیا» که‌ پیشتر هیچ‌ نشان ه‌ای‌ از آن‌ در وجود شیرین‌ ندیده ‌ایم‌، او را می ‌پوشاند و از آنجا به‌ سوی‌ مداین‌ می ‌گریزد:

ز شرم‌ چشم‌ او در چشمه‌ آب‌                     همی ‌لرزید چون‌ در چشمه‌ مهتاب‌

 عبیر افشاند بر ماه‌ شب ‌افروز                    به‌ شب‌ خورشید می‌ پوشید در روز
 ص‌ 892، ب‌ 62ـ63

سه‌.  شیرین‌ که‌ هنوز آن‌ چنان‌ به‌ شخصیت‌ آرمانی‌ و روحانی‌ تبدیل‌ نشده‌، در دل‌ هوس‌ «شکرآمیزی‌» با آن‌ شخص‌ ناشناس‌ را نیز در سر می‌ پروراند.

هوای‌ دل‌ رهش‌ می‌زد که‌ برخیز                     گل‌ خود را بدین‌ شکّر درآمیز
 ص‌ 194، ب‌ 84

ولی‌

دگر ره‌ گفت‌ از این‌ ره‌ روی‌ برتاب‌                     روا نبود نمازی‌ در دو محراب‌
 ص‌ 194، ب‌ 86

تزلزل‌ شخصیت‌ قوام ‌نیافته‌ شیرین‌ کاملاً پیداست‌. اما نظامی‌ به‌ هر ترتیبی‌ که‌ شده‌ شخصیت‌ شیرین‌ را بسی‌ والاتر از اینها می داند که‌ خود را ارزان‌ بفروشد. شیرین‌ سرانجام‌ به‌ مداین‌ می‌رسد. خسرو از بیم‌ پدر از مداین‌ به‌سوی‌ ارمن‌ گریخته‌ است‌. پس‌ از حوادث‌ گوناگونی‌ که‌ بر تعلیق‌ داستان‌ می‌افزایند، خسرو فرصت‌ مناسبی‌ برای‌ دیدار شیرین‌ پیدا می کند. شخصیت‌ شیرین‌ در دیدار با خسرو شخصیت‌ عاشق‌ دلسوخته ‌ای‌ است‌ که‌ پس‌ از هجرانی‌ طولانی‌ اینک‌ دیدار یار او را میسر شده‌ است‌. مهین‌ بانو به‌ شیرین‌ هشدار می‌دهد که‌

نباید کز سر شیرین ‌زبانی‌                            خورد حلوای‌ شیرین‌ رایگانی‌

 فروماند تو را آلوده‌ خویش                      ‌ هوای‌ دیگری‌ گیرد فراپیش‌
 ص‌ 245، ب‌ 14ـ15

نکته‌ جالب‌ درباره‌ علاقه‌ مفرط‌ نظامی‌ به‌ شخصیت‌ شیرین‌ در این‌ قسمت‌ است‌: پس‌ از نصیحت ‌های‌ مهین ‌بانو و بیان‌ تجربه ‌های‌ عاشقی ‌اش‌ و این ‌که‌ شیرین‌ نباید، مثل‌ «ده ‌هزار خوبروی‌» دیگر، بازیچه‌ دست‌ خسرو باشد، نظامی‌ می ‌گوید:

چو شیرین‌ گوش‌ کرد این‌ پند چون‌ نوش         ‌ نهاد این‌ پند را چون‌ حلقه‌ در گوش‌

 دلش‌ با آن‌ سخن‌ همداستان‌ بود                         که‌ او را نیز در خاطر همان‌ بود
 ص‌ 24، ب‌ 27ـ 28
 آیا واقعاً شیرین‌ این‌ هشدارهای‌ مهین‌بانو را به‌ خاطر داشت‌؟
 از شخصیت‌ ساده‌ و بی‌ تجربه‌ و خوشگذران‌ شیرین‌ بعید است‌ که‌ مثل‌ مهین ‌بانو عاقلانه‌ رفتار کند، اما نظامی‌ که‌ نمی‌ خواهد قهرمان‌ مثالی ‌اش‌ از اوج‌ بیفتد، می ‌گوید: «که‌ او را نیز در خاطر همان‌ بود.»

چهار.  به‌ این‌ ترتیب‌ شیرین‌ سوگند می ‌خورد که‌ «نخواهم‌ شد مگر جفت‌ حلالش‌»
 (ص‌ 246، ب‌ 30). خسرو و شیرین‌ به‌ چوگان ‌بازی‌ و تفرج‌ وقت‌ می ‌گذرانند. نظامی‌ در اینجا یکی‌ دیگر از وجوه شخصیتی‌ شیرین‌ را یادآوری‌ می ‌نماید و آن‌ چابک ‌سواری‌ و شجاعت‌ اوست‌:

ملک‌ زان‌ ماده ‌شیران‌ شکاری                 ‌ شگفتی‌ مانده‌ در چابک ‌سواری‌
 ص‌ 249، ب‌ 64

در رویارویی ‌های‌ خسرو با شیرین‌، نظامی‌ از شیرین‌ یک‌ شخصیت‌ کاملاً محتاط‌ و محافظه‌کار و در عین‌ حال‌ دوراندیش‌ ارائه‌ می‌ دهد، به‌ طوری‌ که‌ داد از دل‌ خسرو بلند می‌ شود:

شهنشه‌ گفت‌ کای‌ بر نیکوان‌                شاه‌ جمالت‌ چشم‌ دولت‌ را نظرگاه‌

 بیا تا بامداد از اول‌ روز                         شویم‌ از گنبد پیروزه‌، پیروز...

 نهاد انگشت‌ بر چشم‌ آن‌ پریوش‌           زمین‌ را بوسه‌ داد و کرد شب‌ خوش‌
 ص‌ 251، 79ـ80 و 84

در فرصت‌ نزهتی‌ که‌ خسرو و شیرین‌ به‌دست‌ می ‌آورند

خرامان‌ خسرو و شیرین‌ شب‌ و روز                   به‌ هر نزهتگهی‌ شاد و دل ‌افروز
 ص‌ 255، ب‌ 27

شیرین‌ که‌ از شجاعت‌ خسرو در کشتن‌ شیر به‌ وجد آمده‌ است‌ «ز بوسه‌ دست‌ شه‌ را پر شکر کرد» (285، ب‌ 19)؛ خسرو نیز فرصت‌ را از دست‌ نمی‌ دهد و نخستین‌ بوسه شکرین‌ را از شیرین‌ می ‌گیرد:

لبش‌ بوسید و گفت‌ این‌ انگبین‌ است                      ‌ نشان‌ دادش‌ که‌ جای‌ بوسه‌ این‌ است‌
 ص‌ 259، ب‌ 21

در ادامه‌، نظامی‌ به‌ مدد صور خیال‌، ابیاتی‌ چند را به‌ معاشقه‌ خسرو و شیرین‌ اختصاص‌ می‌دهد. اما بیت‌ قابل‌ توجه‌ و نکته ‌ای‌ که‌ باز درباره‌ شخصیت‌ شیرین‌ اهمیت‌ دارد، این‌ بیت‌ است‌:

صنم‌ تا شرمگین‌ بودی‌ و هشیار                    نبودی‌ بر لبش‌ سیمرغ‌ را بار
 ص‌ 260، ب‌ 32

نظامی‌ خود متوجه‌ است‌ که‌ درباره‌ معاشقه‌ خسرو و شیرین‌، شیرین‌ را دربست‌ در اختیار خسرو گذاشته‌ است‌، تا جایی‌ که‌

در آن‌ ساعت‌ که‌ از می‌ مست‌ گشتی              ‌ به‌ بوسه‌ با ملک‌ همدست‌ گشتی‌

 چنان‌ تنگش‌ گرفته‌ شه‌ در آغوش‌                  که‌ کردی‌ قامتش‌ را پرنیان‌پوش‌
 ص‌ 260، 33ـ34

او برای‌ این‌که‌ بر دامن‌ شخصیت‌ آرمانی‌اش‌ لکه‌ ننگی‌ ننشیند و منظورش‌ را خدشه ‌دار نکند، توجیه‌ می‌نماید که‌ این‌ اتفاقات‌ در حالت‌ هوشیاری‌ و خودآگاهی‌ شیرین‌ اصلاً اتفاق‌ نمی‌افتد. حتی‌ سیمرغ‌ افسانه‌ای‌ نیز اجازه‌ ورود به‌ لبش‌ را ندارد؛ یعنی‌ این که‌ این‌ کارها محال‌ است‌. اما آیا نمی‌توان‌ پرسید در حالت‌ مستی‌ اتفاق‌ افتادن‌ را چه‌ توجیهی‌ است‌؟ اصلاً اساس‌ این‌ کارها در حالت‌ بی‌خویشتنی‌ است‌ وگرنه‌ در حالت‌ هوشیاری‌ محلی‌ از اعراب‌ ندارد.

پنج‌.  می‌بینیم‌ که‌ نظامی‌ برای‌ جانبداری‌ از شخصیت‌ شیرین‌ به‌ هر توجیهی‌، ممکن‌ یا ناممکن‌، دست‌ می‌زند تا قهرمانش‌ را در برج‌ عاج‌ نگه‌ دارد.
 در آنجا هم‌ که‌ خسرو طلب‌ وصال‌ از شیرین‌ می کند، شیرین‌ هرچند در ظاهر به‌ خواسته‌ او جواب‌ منفی‌ می‌دهد، اما در دلش‌ غوغایی‌ است‌:

سرش‌ گر سرکشی‌ را رهنمون‌ بود             تقاضای‌ دلش‌ یا رب‌ که‌ چون‌ بود
 ص‌ 277، ب‌ 32

نظامی‌ شیرین‌ را چون‌ عاشق‌ طنازی‌ توصیف‌ می کند که‌ بنا بر عشوه‌ و ناز با خسرو می گذارد و با اصرار خسرو بر شدت‌ لجبازی اش‌ افزوده می شود. نظامی‌ که منتظر چنین‌ فرصتی‌ است‌، بیست‌ بیت‌ را از زبان‌ شیرین‌ می گوید: سخنانی‌ کاملاً اخلاقی‌ که‌ گاهی‌ نیز رنگ‌ حکیمانه‌ به‌ خود می گیرد و این‌ از پیش ‌نمونه‌ شخصیت‌ خود نظامی‌ نشئت‌ گرفته‌ است‌:

مجو آبی که‌ آبم را بریزد              نخواه‌ آن کام کز من برنخیزد

 کزین‌ مقصود بی‌ مقصود گردم‌                    تو آتش‌ گشته ‌ای‌ من‌ عود گردم‌
 ص‌ 284، ب‌ 96ـ97

جهان‌ نیمی‌ ز بهر شادکامی‌ است‌                   دگر نیمی‌ ز بهر نیک ‌نامی‌ است‌

  همان‌ بهتر که‌ از خود شرم‌ داریم‌                 بدین‌ شرم‌ از خدا آزرم‌ داریم‌...

 زن‌ افکندن‌ نباشد مرد رائی                   ‌ خودافکن‌ باش‌ اگر مرد خدایی‌
 ص‌ 284، ب‌ 101ـ102 و 104

عاقبت‌، پس‌ از خواهش‌ و انکار متقابل‌، شیرین‌ شرط‌ وصال‌ خود را به‌ دست‌ آوردن‌ «ملک‌ پادشاهی‌» خسرو می داند:

تو ملک‌ پادشاهی‌ را به‌دست‌ آر                 که‌ من‌ باشم‌ اگر دولت‌ بود یار
 ص‌ 289، ب‌ 156

شیرین‌ نتیجه‌ این‌ عمل‌ مبتکرانه‌ و کفران‌ نعمت‌ را با مفارقت‌ دردناکی‌ پس‌ می‌دهد. خسرو به‌ روم‌ می‌رود و دختر قیصر روم‌، مریم‌، را به‌ همسری‌ انتخاب‌ می کند.

شش‌.  نظامی‌ در بخش‌ «زاری‌ کردن‌ شیرین‌ از مفارقت‌ خسرو» شخصیت‌ عینی ‌تری‌ به‌ شیرین‌ می‌دهد. ناراحتی‌ و سوز عشق‌ درونی‌اش‌ و نهیبی‌ که‌ بر خود می‌زند، یک‌ انسان‌ دارای‌ گوشت‌ و پوست‌ و خون‌ و استخوان‌ را به‌ ذهن‌ متبادر می‌سازد؛ انسانی‌ که‌ در عشق‌ شکست‌ خورده‌ است‌ و خود را مقصر می داند        

تن‌ از بی‌طاقتی‌ پرداخته‌ زور                دل‌ از تنگی‌ شده‌ چون‌ دیده‌ مور

 گهی‌ از پای‌ می ‌افتاد چون‌ مست               ‌ گهی‌ دستارچه‌ بر دیده‌ می ‌بست‌

 گهی‌ دل‌ را به‌ نفرین‌ یاد می‌کرد               ز دل‌ چون‌ بی‌دلان‌ فریاد می‌کرد...

  گهی‌ با بخت‌ گفتی‌ کای‌ ستمکار                 نکردی‌ تا تویی‌، زین‌ خوبتر کار  

 مرادی‌ را که‌ دل‌ بر وی‌ نهادی                  ‌ به‌ دست‌ آوردی‌ و از دست‌ دادی‌
 ص‌ 212، ب‌ 22ـ24؛ ص‌ 213، ب‌ 5ـ6

این‌ موارد از جمله‌ موارد استثنایی‌ است‌ که‌ نظامی‌ سعی‌ کرده‌ است‌ به‌ درون‌ شخصیت‌ داستان‌ نقب‌ بزند و احساسات‌ پنهانی‌ وی‌ را، هر چند سطحی‌، بروز دهد. به‌ نظر می‌رسد نظامی‌ از روی‌ قصد و هدفی‌ خاص‌، به‌ زاری‌ و دلسوختگی‌ شیرین‌ اشاره‌ دارد. شاید این‌ کار نظامی‌ که‌ بنمایه ‌های‌ عرفانی‌ نیز دارد، برای‌ تکامل‌ بخشیدن‌ شخصیت‌ شیرین‌ باشد. این‌ گونه‌ درد و رنج ‌ها، لازمه‌ شخصیت‌ متعالی‌ داشتن‌ است‌؛ درد باید کشید تا لذت‌ عشق‌ را دریافت‌: «مرد را دردی‌ اگر باشد خوش‌ است‌» (مولوی‌). آنجایی‌ هم‌ که‌ مهین‌بانو را به‌ شکیبایی‌ دعوت‌ می کند، بیانگر همین‌ مسئله‌ است‌.

کنون‌ وقت‌ شکیبایی‌ است‌ مشتاب                ‌ که‌ بر بالا به‌ دشواری‌ رود آب‌
 ص‌ 315، ب‌ 47

هفت‌.  برجسته ‌ترین‌ ویژگی‌ شخصیتی‌ شیرین‌ در «بر تخت‌ نشستن‌ پس‌ از مرگ‌ مهین‌ بانو» است‌. با پادشاهی‌ شیرین‌:

به‌ انصافش خلایق شاد گشتند                همه زندانیان‌ آزاد گشتند

 ز هر دروازه ای‌ برداشت‌ باجی                     نجست‌ از هیچ دهقان‌ خراجی

 ز مظلومان عالم‌ جور برداشت                  .همه‌ آیین جور از دور برداشت‌

 مسلم‌ کرد شهر و روستا را                       که‌ بهتر داشت‌ از دنیا دعا را

 ز عدلش‌ باز با تیهو شده‌ خویش‌            به‌ یکجا آب‌ خورده‌ گرگ‌ با میش‌

 رعیت‌ هرچه‌ بُد از دور و پیوند              به‌ داد و عدل‌ او خوردند سوگند

 فراخی‌ در جهان‌ چندان‌ اثر کرد            که‌ یک‌ دانه‌ غله‌ صد بیشتر کرد

 فراخی‌ ها و تنگی ‌های‌ اطراف‌               ز عدل‌ پادشاه‌ خود زند لاف‌
 ص‌ 324ـ325، ب‌ 3ـ10

نظامی‌ به‌ یکباره‌ شیرین‌ را به‌ مرتبه‌ حکیمی‌ می‌رساند که‌ جامعه‌ مدنی‌ مورد نظر افلاطون‌
 را بنیانگذاری‌ کرده‌ و خود بر اریکه‌ قدرت‌ آن‌ تکیه‌ زده‌ است‌. فروغ‌ شخصیت‌ شیرین‌ در این‌ بخش‌ آن‌ چنان‌ به‌ چشم‌ می‌ آید که‌ به‌ یکباره‌ عشق‌ حزن ‌انگیز شیرین‌ را از خاطر می‌زداید.
 اما نظامی‌ دوباره‌ شیرین‌ را از اوج‌ به‌ واقعیت‌ پیوند می‌دهد، چرا که‌ رقیب‌ سرسختی‌ چون‌ مریم‌ پیش‌ روی‌ دارد:

چو شیرین‌ در چنین‌ تلخی‌ خبر یافت‌              نفس‌ را زین‌ حکایت‌ تلخ‌ تر یافت‌
 ص‌ 325، ب‌ 17

و عجبا شیرینی‌ که‌ جامعه‌ مدنی‌ را بنیان‌ می‌نهد، در کار خویش‌

ز دل‌کوری‌ به‌ کار دل‌ فرو ماند                 در آن‌ محنت‌ چو خر در گل‌ فروماند
 ص‌ 326، ب‌ 18

شخصیت‌ شیرین‌ در رقابت‌ با مریم‌ ناشی‌ از همان‌ حسادت‌ ها و خصلت های‌ زنانه‌ است‌. مریم‌ که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ حاضر نیست‌ شیرین‌ را در کنار خسرو ببیند، تهدید به‌ خودکشی‌ می کند. از طرفی‌ خسرو آنقدر عاقل‌ است‌ که‌ مریم‌ را بر شیرین‌ ندهد! شیرین‌ در این‌ جریان‌ شخصیتی‌ است‌ که‌ حاضر به‌ هیچ‌ گونه‌ خواری‌ و سازگاری‌ نیست‌. او در جواب‌ شاپور می گوید:

برآوردی‌ مرا از شهریاری‌                همی‌ خواهی‌ که‌ از جانم‌ برآری‌

 من‌ از بی ‌دانشی‌ در غم‌ فتادم‌                        شدم‌ خشک‌ از غم‌، اندر یم‌ فتادیم‌...

 کسادی‌ چون‌ کشم‌، گوهرنژادم‌                     نخوانده‌ چون‌ روم‌، آخر نه‌ بادم‌

 چو زآب‌ حوض تر گشته‌ است‌ زینم‌             خطا باشد که‌ در دریا نشینم‌

 چه‌ فرمایی‌ دلی‌ با این‌ خرابی‌                  کنم‌ با اژدهایی‌ هم‌نقابی‌

 چو آن‌ درگاه‌ را در خور نیفتم‌                به‌ زور آن‌ به‌ بود کز در نیفتم‌
 ص‌ 352، ب‌ 20ـ21 و 24ـ27

بدین‌ ترتیب‌ کسر شأن‌ خود می ‌داند که‌ هوویی‌ چون‌ مریم‌ را تحمل‌ کند و با تمثیل‌ جالبی‌
می‌ گوید:

ترازو را دو سر باشد نه‌ یک‌ سر               یکی‌ جو در حساب‌ آرد یکی‌ زر

 ترازویی‌ که‌ ما را داد خسرو                     یکی‌ سر دارد، آن‌ نیز پر جو
 ص‌ 352، ب‌ 36ـ37

شیرین‌ که‌ چندی‌ پیش‌ آن‌ همه‌ ناز و عشوه‌ و افاده‌ می‌ فروخت‌، اکنون‌ با درماندگی‌ تمام‌ خود را سرزنش‌ می کند و با پریشان ‌گویی‌ و پرخاش‌، از برخورد خسرو گله‌ می کند و حتی‌ خود را تا مرتبه‌ سگ‌ پایین‌ می‌ آورد:

گرفتم‌ سگ‌ صفت‌ کردندنم‌ آخر                  به‌ شیر سگ‌ نپروردندم‌ آخر

 سگ‌ از من‌ به‌ بود گر تا توانم‌                     فریبش‌ را چو سگ‌ از در نرانم‌

 شوم‌ پیش‌ سگ‌ اندازم‌ دلی‌ را                  که‌ خواهد سگدل‌ بی‌حاصلی‌ را

 دل‌ آن‌ به‌ کور در آن‌ کس‌ وا نبیند             که‌ در سگ‌ بیند و در ما نبیند

 مرا خود کاشکی‌ مادر نزادی‌                وگر زادی‌ به‌ خورد سگ‌ بدادی‌
 ص‌ 354، ب‌ 45ـ49

هشت‌.  به‌ طور یقین‌ این‌ نقش‌ بازی کردن ‌ها چیزی‌ جز «رموز دلبری‌» نیست‌. آری‌، عشق‌ تمامیت ‌خواه‌ است‌. شیرین‌ یا خسرو را با تمام‌ وجود می‌خواهد یا هیچ‌. نظامی‌ دوست‌ ندارد شیرین‌ را بی‌سروصدا و با خواری‌ و درماندگی‌، همچون‌  لیلی‌ و مجنون‌ ، تسلیم‌ خسرو و هوویی‌ تازه‌ از راه‌ رسیده‌ کند، چرا که‌ «شیرین‌ دخترک‌ مغرور لجبازی‌ است‌ که‌ جسورانه‌ پنجه‌ در پنجه‌ سرنوشت‌ می‌سازد و در نبرد با شاهنشاه‌ قدرتمند و بلهوسی‌ چون‌ پرویز همه‌ استعدادها و امکانات‌ خود را به‌ کار می گیرد و با تقوایی آگاهانه و غروری‌ برخاسته‌ از اعتماد به‌ نفس‌، رقیبان‌ سرسختی‌ چون مریم و شکر را از صحنه می‌ راند».
 شیرین‌ که‌ سخت‌ از دست‌ خسرو به‌ تنگ‌ آمده‌ است‌ همه‌ خواسته ‌های‌ بحق‌ خود را از طریق‌ شاپور به‌ گوش‌ خسرو می ‌رساند و در پایان‌ با کنایه ‌ای‌ شاپور را به‌ نزد خسرو روانه‌ می ‌سازد:

بدین‌ سان‌ گرچه‌ شیرین‌ است‌ رنجور                     ز خسرو باد دایم‌ چشم‌ بد دور
 ص‌ 367، ب‌ 170

شاپور نیز جانبدار شیرین‌ است‌ که‌ به‌ او می ‌گوید:

که‌ از تدبیر ما رای‌ تو بیش‌ است‌                  همه‌ گفتار تو بر جای‌ خویش‌ است‌
 ص‌ 367، ب‌ 172
 نظامی‌ در صحنه‌ اولین‌ برخورد فرهاد با شیرین‌ و تقاضای‌ جوی‌ کندن‌، آن‌ چنان‌ پرداختی‌ به‌ شخصیت‌ شیرین‌ می ‌دهد که‌ فرهاد مدهوش‌ و حیرتزده می‌شود، تا جایی‌ که‌ حتی‌ از شنیدن‌ سخنان‌ و درک آنها نیز عاجز است‌:

ز شیرین‌ گفتن‌ و گفتار شیرین          ‌ شده‌ هوش‌ از سر فرهاد مسکین‌

 سخن ‌ها را شنیدن‌ می ‌توانست                    ‌ ولیکن‌ فهم‌ کردن‌ می ‌ندانست‌
 ص‌ 375، ب‌ 55ـ56

نُه‌.  البته‌ هدف‌ نظامی‌ از پرداختی‌ این‌ چنین‌ پرجاذبه‌ بی‌دلیل‌ نیست‌. خوار و زبون‌ شدن‌ و بی‌حرمتی‌ قهرمان‌ آرمانی‌ نظامی‌ باید جبران‌ شود؛ چه‌ کسی‌ بهتر از عاشق‌ دلسوخته‌ و پاکبازی‌ چون‌ فرهاد که‌ حاضر است‌ همه‌ بود و نبودش‌ را بی‌دریغ‌ تقدیم‌ معشوقی‌ چون‌ شیرین‌ کند. پس‌ از آن‌ همه‌ ناملایماتی‌ که‌ شیرین‌ دیده‌ و سرزنش‌هایی‌ که‌ شنیده‌، اکنون‌ وقت‌ آن‌ است‌ که‌ سرش‌ را بالا بگیرد و فرهاد را شیفته‌ و مجذوب‌ سازد، تا جایی‌ که‌

گرفته‌ کوه‌ و دشت‌ از بی‌قراری                 و زو در کوه‌ و دشت‌ افتاده زاری
 ص‌ 378، ب‌ 7

اصولاً شیرین‌ نیز که مورد بی‌حرمتی‌ و بی‌توجهی‌ خسرو قرار گرفته، چاره ‌ای ندارد که‌ عاشقی‌ دیگر برای‌ خود دست‌ و پا کند تا هم‌ خسرو را بر سر غیرت‌ آورد و غیرمستقیم‌ به‌ او بفهماند که‌ چه‌ گوهری‌ را از دست‌ داده‌ است‌ و هم‌ زهرچشمی‌ از او بگیرد. همین‌ طور هم‌ می‌شود. نظامی‌ می گوید:

ملک‌ چون‌ گوش‌ کرد این‌ داستان‌ را                هوس‌ در دل‌ فزود آن‌ داستان‌ را
 دو هم ‌میدان‌ به‌ هم‌ بهتر گرایند                        دو بلبل‌ بر گلی‌ خوشتر سرایند
 چو نقدی‌ را دو کس‌ باشد خریدار                     بهای‌ نقد بیش‌ آید پدیدار

 دل‌ خسرو به‌ نوعی‌ شادمان‌ گشت‌ که‌ با او بی ‌دلی‌ همداستان‌ گشت‌
 به‌ دیگر نوع غیرت برد با یار که صاحب ‌غیرتش افزود در کار
 ص‌ 387، ب‌ 10ـ14

از طرفی‌ فرهاد آن‌ چنان‌ مقهور شخصیت‌ و عشق‌ شیرین‌ شده‌ است‌ که‌ خسرو را در گفت ‌وگو عاجز می کند (مناظره‌ خسرو و فرهاد). خسرو به‌ ناچار کارِ به‌ نظر محالی‌ را به‌ او می ‌سپارد و نکته‌ جالب‌ این‌که‌ از شیرین‌ مایه‌ می گذارد و فرهاد را به‌ جان‌ شیرین‌ سوگند می ‌دهد:

به‌ حق‌ حرمت‌ شیرین‌ دلبند                 کزین‌ بهتر ندانم هیچ سوگند

 که‌ با من‌ سر بدین‌ حالت‌ درآری‌                   چو حاجتمندم‌ این‌ حاجت‌ برآری‌
 ص‌ 398، ب‌ 27ـ28

ده‌.  «جواب‌ نامه‌ شیرین‌ به‌ خسرو جهت‌ تعزیت‌ مریم‌ به‌ طریق‌ طنز» نیز نشان‌ از شخصیت‌ باریک‌بین‌ و نکته‌ سنج‌ شیرین‌ دارد که‌ نظامی‌ در اینجا نیز از پیش‌نمونه شخصیت‌ خود   سود برده‌ است‌. خسرو با خواندن‌ نامه‌ تازه‌ می‌فهمد که‌

به‌ دل‌ گفتا جواب‌ است‌ این‌ نه‌ جنگ‌ است‌                کلوخ انداز را پاداش‌ سنگ‌ است‌
 ص‌ 405، ب‌ 41

ضمناً شیرین‌ در جواب ‌هایش‌ لطایفی‌ نهفته‌ دارد که‌ صریح ‌ترین‌ پیام‌ آن‌ فراغت‌ خاطر از مرگ‌ رغیبش‌ مریم‌ و فتح‌ بابی‌ دوباره‌ برای‌ قصه عشق‌ است‌؛ اما روز از نو روزی‌ از نو: شیرین‌ باز هم‌ ناز بنیاد می کند.
 می‌توان‌ گفت‌ بارزترین‌ ویژگی‌ شخصیتی‌ نهفته‌ در وجود شیرین‌، غرور و طنازی‌ است‌. شیرین‌ شخصیتی‌ است‌ که‌ می‌خواهد که‌ تغییر و تحولاتی‌ اساسی‌ در شخصیت‌ خسرو ایجاد کند؛ هرچند سوگندی‌ را هم‌ که‌ پیش‌ مهین ‌بانو خورده‌ است‌، آویزه گوش‌ دارد و جز به‌ وصلت‌ رسمی‌ تن‌ در نمی‌دهد. اما به‌ نظر می‌رسد نظامی‌ می‌خواهد با پیش‌ کشیدن‌ حوادث‌ و وقایع‌ گوناگون‌ از جمله‌ داستان‌ فرهاد، رقیبی‌ به‌ نام‌ مریم‌، و همچنین‌ قضیه‌ شکر اصفهانی‌، ضمن‌ استفاده‌ از شگرد داستانی‌ «طرح‌ و توطئه‌»   شیرین‌ را کم‌کم‌ به‌ نقطه‌ اوج‌ برساند. پس‌ یکی‌ از دلایل‌ تعلل‌ شیرین‌ و ناز و عشوه‌اش‌ همین‌ مسئله‌ است‌.

یازده‌.  شایان‌ توجه‌ است‌ که‌ نظامی‌ بدون‌ لحاظ‌ سبک‌ کارش‌، که‌ بدان‌ در بحث‌ تیپ ‌سازی‌ اشاره‌ شد، عمدتاً منعکس‌ کننده جدال‌های‌ بیرونی‌ شخصیت‌ است‌ تا درونی‌؛ با این‌ حال‌ در جریان‌ داستان‌ مریم‌ و خسرو و شیرین‌، نظامی‌ بیشترین‌ سعی‌ خود را در توصیف‌ جدال‌های‌ درونی‌ این‌ شخصیت‌ به‌کار گرفته‌ است‌. در جواب ‌هایی‌ که‌ خسرو و شیرین‌ به‌ یکدیگر به‌ طریق‌ طنز می ‌دهند، کاملاً منطبق‌ به‌ ویژگی‌ «طرح‌ و توطئه‌» است‌ که‌ فی‌ نفسه‌ از طنزی‌ برخوردار است‌،   و نظامی‌ هوشمندانه‌ این‌ شگرد را به‌ کار برده‌ است‌.
 پس‌ از شخصیت‌ مریم‌، به‌ عنوان‌ یکی‌ از عوامل‌ طرح‌ و توطئه‌، نظامی‌ شکر را به‌ صحنه‌ می آورد. داستان‌ شکر اصفهانی‌ اصولاً زائد به‌ نظر می ‌رسد، چرا که‌ به‌ قول‌ داستان‌ نویسان‌ در پیشبرد حوادث‌ داستانی‌ رابطه‌ علّی‌ و معلولی‌ ایجاد نمی کند؛ یعنی‌ حتی‌ می ‌توان‌ آن‌ را از کلیت‌ داستان‌ حذف‌ کرد. اما به‌ نظر می‌رسد نظامی‌ که‌ در همه‌ جا سعی‌ در مهم‌ جلوه‌ دادن‌ شخصیت‌ شیرین‌ دارد، اینجا نیز با به‌ صحنه‌ آوردن‌ شخصیتی‌ فرعی‌ چون‌ شکر، می ‌خواهد شخصیت‌ اصلی‌ خود، شیرین‌، را پرفروغ‌تر جلوه‌ دهد. ابیات‌ زیر که‌ نظامی‌ در پایان‌ قصه‌ شکر اصفهانی‌ می گوید، تبیین‌کننده‌ همین‌ موضوع‌ است‌:

سوی‌ شهر مداین‌ شد دگر بار                           شکر با او به‌ دامن ‌ها شکر بار

 به‌ شکر عشق‌ شیرین‌، خوار می‌ کرد              شکر شیرینی‌ بر کار می‌کرد

 چو بگرفت‌ از شکر خوردن‌ دل‌ شاه              ‌ به‌ نوش‌ آباد شیرین‌ شد دگر راه‌

 شکر در تنگ‌ شه‌ تیمار می‌خورد                   ز نخلستان‌ شیرین‌ خوار می‌خورد

 شه‌ از سودای‌ شیرین‌ شور در سر                 گدازان‌ گشته‌ چون‌ در آب‌ شکر  
 چو شمع‌ از دوری‌ شیرین‌ بر آتش‌                  که‌ باشد عیش‌ موم‌ از انگبین‌ خوش‌

 کسی‌ کز جان‌ شیرین‌ باز ماند                    چه‌ سود ار دهن‌ شکر فشاند

 شکر هرگز نگیرد جای‌ شیرین                ‌بچربد بر شکر حلوای‌ شیرین‌

 چمن‌ خاک‌ است‌ چون‌ نسرین‌ نباشد            شکر تلخ‌ است‌ چون‌ شیرین‌ نباشد

 مگو شیرین‌ و شکر هست‌ یکسان‌                ز نی‌ خیزد شکر، شیرینی‌ از جان‌
 ص‌ 469، ب‌ 113ـ122

دوازده‌.  نظامی‌ به‌ صراحت‌ و زیبایی‌ تفاوت ‌های‌ اساسی‌ شکر و شیرین‌ را بر می شمارد. دقت‌ در این‌ تعابیر نشان‌ می‌ دهد که‌ نظامی‌ کم ‌کم‌ می‌ خواهد شیرین‌ را در هاله‌ای‌ از معنویت‌ بپوشاند و این‌ در ادامه داستان‌ از لحن‌ کلام‌ نظامی‌ هویداست‌؛ آنجا که‌ شیرین‌ تنها مانده‌ است‌، خالص‌ترین‌ مناجات خود را همچون عارفی‌ تمام ‌عیار، بر زبان‌ می ‌آورد:

دل‌ شیرین‌ در آب‌ شب‌ خیره‌ مانده‌             چراغش‌ چون‌ دل‌ شب تیره‌ مانده‌
 ص‌ 478، ب‌ 26

شبا امشب‌ جوانمردی بیاموز

مرا یا زود کش‌ یا زود شو روز
 ص‌ 479، ب‌ 36

من‌ آن‌ شمعم‌ که‌ در شب ‌زنده‌ داری           ‌ همه‌ شب‌ می‌کنم‌ چون‌ شمع‌ زاری‌
 ص‌ 480، ب‌ 39

مناجات‌ شیرین‌ در دل‌ شب‌ که‌ از آن‌ به‌ «شب‌زنده ‌داری‌» تعبیر شده‌، جز از شخصیتی‌ عارف ‌مسلک‌ برنمی‌آید.
 خسرو یا «به‌ قصد شیرین‌ راندن‌» عشق‌ مجدد خود را به‌ شیرین‌ ابراز می ‌دارد؛ اما این‌ بار خسرو با شخصیت‌ کاملاً متفاوت‌ شیرین‌ روبه ‌روست‌. نظامی‌ از همان‌ اول‌ این‌ را گوشزد می کند:

ز عشق‌ او که‌ یاری‌ بود چالاک        ‌ ز کرسی‌ خواست‌ افتادن‌ سوی‌ خاک‌

 زبان‌ بگشاد با عذری‌ دلاویز           ز پرسش‌ کرد بر شیرین‌ شکرریز
 ص‌ 498، ب‌ 4ـ5

گفت ‌وگوی‌ خسرو و شیرین‌ با یکدیگر که‌ نظامی‌ بیش‌ از پانصد بیت‌ صرف‌ آن‌ کرده‌ است‌، درد دل‌ دامنه‌دار این‌ دو دل‌سپرده‌ است‌. خسرو از ناز و عشوه‌ شیرین‌ گله‌ می ‌کند، شیرین‌ هم‌ شخصیت‌ مغرور خود را بر شیرین‌ تحمیل‌ می کند. شیرین‌ که‌ حساب‌ خود را پاک‌ می داند، می‌خواهد به‌ طور غیرمستقیم‌ به‌ خسرو بفهماند که‌ «عاشقی‌ شیوه‌ رندان‌ بلاکش‌ باشد». مثلاً شیرین‌ در جایی‌ به‌ خسرو می گوید:

هنوزت‌ در سر از خواهش‌ غرور است‌      دریغا کین‌ غرور از عشق‌ دور است‌

 نیاز آرد کسی‌ کو عشقباز است           ‌ که‌ عشوه‌ از بی ‌نیازان‌ بی ‌نیاز است‌


 نسازد عاشقی‌ بر سرفرازی‌                   که‌ بازی‌ برنتابد عشقبازی‌

 در این‌ گرمی‌ که‌ باد سرد باید          دل‌ آسان‌ است‌، با دل‌ درد باید
 ص‌ 315، ب‌ 7ـ10

نکته‌ قابل‌ توجه‌ این‌که‌ نظامی‌ با حساسیت‌ خاصی‌ سخنان‌ شیرین‌ را بازگو می کند؛ کلمات‌ او لحن‌ حکیمانه‌ و عارفانه‌ دارند. مثلاً شیرین‌ درباره خسرو می گوید:

نه‌ عشق‌ آن‌ شهوتی‌ باشد هوایی‌                   کجا عشق‌ و تو ای‌ فارغ‌، کجایی‌
 ص‌ 524، ب‌ 16

این‌ حرف‌ از دهان‌ کسی‌ بیرون‌ می آید که‌ خود در ابتدای‌ داستان‌ از زمره خوشگذرانان‌ و عشرت ‌طلبان‌ بود. اما در این‌ مرحله‌ بیشترین‌ تأکید و پافشاری‌ شیرین‌ در گفت‌ وگویش‌ با خسرو بر همین‌ نکته‌ و زدودن‌ روحیه‌ عشرت‌ طلبانه خسرو است‌. شیرین‌ می گوید:

شکر خوردی‌ و شیرین‌ نیز خواهی         ‌ شکار ماه‌ کن‌ یا صید ماهی‌

 هوای‌ قصر شیرینت‌ تمام‌ است                سر کوی‌ شکر دانی‌ کدام‌ است‌
 ص‌ 527، ب‌ 39ـ 40

باز هم‌ تلاش‌ خسرو کارگر نمی افتد و در پایان‌

چو خسرو دید کان‌ معشوق‌ طناز               ز سر بیرون‌ نخواهد کرد آن‌ ناز
 ص‌ 547، ب‌ 1

چون‌ نمی ‌تواند به‌ قصر شیرین‌ راه‌ یابد، نومیدانه‌ برمی‌گردد و «شکایت‌ کرد با شاپور بسیار». از طرفی‌ شیرین‌ که‌ احساس‌ می کند بیش‌ از اندازه‌ ناز و عشوه‌ فروخته‌ است‌، سوار بر گلگون‌ به‌ شکارگاه‌ خسرو می ‌آید و شاپور را در جریان‌ کار قرار می‌دهد:

دو حاجت‌ دارم‌ و در بند آنم‌                      بر آور زان ‌که‌ حاجتمند آنم‌

 یکی‌ چون‌ شه‌ طرب‌ را گوش‌ گیرد           جهان‌ آواز نوشانوش‌ گیرد


 مرا در گوشه‌ای‌ تنها نشانی‌                         بگویی‌ راز من‌ شه‌ را نهانی‌

 بدان‌ تا لهو و نازش‌ را ببینم‌                    جمال‌ جان‌نوازش‌ را ببینم‌

 دوم‌ حاجت‌ که‌ چون‌ یابد به‌ من‌ راه         به‌ کاوین‌ سوی‌ من‌ بیند شهنشاه‌
 ص‌ 574ـ575، ب‌ 37ـ41
 این‌ بار شیرین‌ شخصیت‌ خود را در زیر نقاب‌ نکیسا بروز می‌ دهد. در این‌ گفت وگوی‌ غیرمستقیم‌ و در قالب‌ نکیسا (از طرف‌ شیرین‌) و باربد (از طرف‌ خسرو) باز هم‌ شخصیت‌ انحصارطلبانه عشق‌ شیرین‌ نسبت‌ به‌ خسرو دیده‌ می ‌شود:

تو را آیینه‌، چشم‌ چون‌ منی‌ بس‌                  که‌ ننماید بجز تو صورت‌ کس‌
 ص‌ 602، ب‌ 12

این‌ بار سخنان‌ شیرین‌ معتدل‌تر و عاشقانه‌تر است‌. گویی‌ خسرو از آزمون‌ عشق‌، روسفید بیرون‌ آمده‌ است‌ که‌ شیرین‌ این‌ چنین‌ خود را از کاخ‌ غرورش به‌ درگاه‌ خسرو نازل‌ می ‌کند. پس‌ از گفت وگوهای‌ طولانی‌، سرانجام‌

حکایت‌ برگرفته‌ شاه‌ و شاپور                        جهان‌ دیدند یک‌ سو نور در نور

 پری‌پیکر برون‌ آمد ز خرگاه‌                       چنان‌ کز زیر ابر آید برون‌ ماه‌

 چو عیاران‌ سرمست‌ از سر مهر                     به‌ پای‌ شه‌ درافتاد آن‌ پریچهر

 چو شه‌ معشوق‌ را مولای‌ خود دید                 سر او به‌ زیر پای‌ خود دید

 ز شادی‌ ساختش‌ بر فرق‌ خود جای              که‌ شه‌ را تاج‌ بر سر به‌ که‌ در پای‌
 ص‌ 619، ب‌ 105

خسرو به‌ مهم‌ترین‌ شرط‌ شیرین‌ نیز تن‌ در می ‌دهد:

بسی‌ سوگند خورد و عهدها بست‌ که‌ بی ‌کاوین‌ نیارد سوی‌ او دست‌
 ص‌ 619، ب‌ 14

و در فضایی‌ روحانی‌

سخن‌ را نقش‌ بر آیین‌ او بست             ‌ به‌ رسم‌ موبدان‌ کاوین‌ او بست‌

 چو مهدش‌ را به‌ مجلس‌ خاصگی‌ داد              درون‌ پرده‌ خاصش‌ فرستاد
 ص‌ 630، ب‌ 37ـ 38

سیزده‌.  شخصیت‌ شیرین‌ بعد از پیوند با خسرو، وارد مرحله‌ جدیدی‌ می‌شود. اینک‌ شیرین‌ که‌ عاشق‌ خویش‌ (خسرو) را از هفت‌ خوان‌ عشق‌ عبور داده‌ است‌، در مقام‌ ناصح‌ به‌ او می گوید:

ز نزهت‌ بود روزی‌ با دل‌افروز                      سخن‌ در داد و دانش‌ می‌ شد آن‌ روز

 زمین‌ بوسید شیرین‌ کای‌  خداوند               ز رامش‌ سوی‌ دانش‌ کوش‌ یک‌ چند
 ص‌ 648، ب‌ 102ـ103

و هشدار می‌دهد که‌

ببین‌ ــ دور از تو ــ شاهانی‌ که‌ مردند ز مال‌ و مملکت‌ با خود چه‌ بردند
 ص‌ 650، ب‌ 26

خسرو که‌ دیگر کاملاً تحت‌ تأثیر شخصیت‌ تکامل‌یافته‌ شیرین‌ است‌، این‌ توصیه‌ را می ‌پذیرد:

چو خسرو دید کان‌ یار گرامی           ‌      ز دانش‌ خواهد او را نیکنامی‌

 بزرگ‌ امید را نزدیک‌ خود خواند                  به‌ امید بزرگش‌ پیش‌ بنماد
 ص‌ 651، ب‌ 30ـ31

و در پیش‌ بزرگ‌ امید علوم‌ مختلف‌ را یاد می‌ گیرد.
 باید توجه‌ داشت‌ که‌ نظامی‌ می‌خواهد میزان‌ نفوذ شخصیت‌ شیرین‌ را در خسرو به‌ رخ‌ بکشد تا جایی‌ که‌ «عشق‌ شیرین‌ مایه‌ ترقی‌های‌ آینده‌ خسرو است‌ که‌ دختر خویشتندار مآل‌اندیش‌، با ملایمت‌ این‌ واقعیت‌ را با جوان‌ محبوب‌ خود در میان‌ می گذارد که‌ رعایت‌ تعادل‌ شرط‌ عقل‌ است‌ و آدمیزاده‌ را منحصراً برای‌ عیاشی‌ و بلهوسی‌ نساخته اند و جهان‌ نیز نیمی‌ ز بهر شادکامی‌ است‌ و نیمی‌ دیگرش‌ را باید صرف‌ کار و نام‌ کرد».
 تضادی‌ که‌ در ابتدای‌ داستان‌ میان‌ آن‌ دو به‌ نظر می ‌رسید، در پایان‌ رنگ‌ وحدت‌ می‌ گیرد و آن‌ چنان‌ که‌ «در آغاز داستان‌ در علاقه ‌مندی‌ شیرین‌ به‌ خسرو، هوس‌ چهره ای‌ غالب‌ دارد».   در پایان‌ داستان‌ جز عشق‌ آرمانی‌ و پاک‌ نمی ‌توان‌ دید.
 در پایان‌، توطئه شیرویه‌ باعث‌ مرگ‌ خسرو می شود. اما شخصیت‌ متحول‌ شده‌ خسرو رضا
نمی دهد که‌ شیرین‌ را از خواب‌ بیدار کند.

چهارده‌.  نظامی‌ با خلق‌ صحنه ای‌ تراژیک‌ از مرگ‌ خسرو وفاداری‌ او را در عمل‌ نیز به‌ اثبات‌
می رساند. شیرین‌ که‌ بیدار می ‌شود، خسرو را غرق‌ خون‌ می بیند. شیرین‌ که‌ خود نماد وفاداری‌ است‌، با جواب‌ قاطع‌ درخواست‌ شیرویه‌ را در ازدواج‌ با او، رد می کند و با رفتن‌ به‌ دخمه‌ خسرو جان‌ خویش‌ را فدای‌ معشوق‌ می کند و وفاداری اش‌ را همچون‌ خسرو نشان‌ می ‌دهد.
 نظامی‌ که‌ از این‌ نوع‌ صحنه‌ها نهایت‌ استفاده‌ می ‌کند، نحوه جان‌ دادن‌ شیرین‌ را ــ که‌ در شاهنامه‌  با زهر مسموم‌ شده‌ ــ در اینجا با اغراقی‌ خیال ‌انگیز و تراژیک‌ با مرگ‌ به‌ وسیله دشنه‌ خلق‌
می کند، چرا که جان‌ دادن این چنینی‌ بسی‌ حماسی تر و برازنده تر است تا با زهر:

زهی‌ شیرین‌ و شیرین‌ مردن‌ او                         زهی‌ جان‌ دادن‌ و جان‌ بردن‌ او

 چنین‌ واجب‌ کند در عشق‌ مردن                       به‌ جانان‌ جان‌ چنین‌ باید سپردن‌
 ص‌ 690، ب‌ 34ـ35

و هستی‌ نیز در مرگ‌ این‌ دو عاشق‌ داغدار می‌ شود:

غباری‌ بردمید از راه‌ بیداد                               شبیخون‌ کرد بر نسرین‌ و شمشاد

 برآمد ابری‌ از دریای‌ اندوه‌                            فروبارید سیلی‌ کوه‌ تا کوه‌
 ص‌ 692، ب‌ 38ـ39

عناصر تشکیل‌دهنده شخصیت‌ شیرین‌
 فرآیند سیر شخصیت‌ شیرین‌ را دیدیم‌. آنچه‌ در این‌ فرآیند برجسته‌ می ‌نماید ویژگی ‌های‌ اخلاقی‌ خاصی‌ است‌ که‌ نظامی‌ با آمیختن‌ پیش‌ نمونه‌ گوناگون‌، به‌ صورت‌ ارادی‌ و همسو با ضرورت‌ های‌ شخصی‌ و اجتماعی‌، شخصیتی‌ به‌ نام‌ «شیرین‌» پدید آورده‌ است‌. مواردی‌ که‌ از نتیجه فرآیند شخصیتی‌ شیرین‌ می ‌توان‌ برشمرد، فهرست وار ارائه می‌شود:
 1. شخصیت‌ عرفانی‌؛
 2. عفت‌ و شرم‌؛
 3. آشنایی‌ با رموز دلبری‌ و عاشق ‌نوازی‌؛
 4. هنرشناسی‌ و هنردوستی‌؛
 5. زودرنجی‌ و تندخویی‌؛
 6. وفاداری‌؛
 7. آگاهی‌ از امور مملکت ‌داری‌ و دادگری‌؛
 8. زیبایی‌ فوق ‌العاده ظاهری‌ و باطنی‌؛
 9. خوشگذرانی‌ و عشرت ‌پرستی‌؛
 10. انتقام‌ جویی‌ (که‌ آتش‌ رشک‌ و حسد در دلش‌ زبانه‌ می کشد)؛
 11. چیره ‌دستی‌ در سوارکاری‌؛
 12. پایبندی‌ به‌ مقام‌ و موقعیت‌ خانوادگی‌ و شخصیت‌ اجتماعی‌.