(در دفتر زمانه فتد نامش / هرملتی که مردم صاحب قلم نداشت) Hiwa- Hezha

فرهنگی،آموزشی و ادبی ( به دو زبان کردی و فارسی)

سعدی شیرازی
نویسنده : هیوا - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
 

سعدی بخشی از حیات جاری ملت ماست

به نام خداوند جان آفرین                       حکیم سخن در زبان آفرین
خداوند بخشنده دستگیر                         کریم خطابخش پوزش پذیر
عزیزی که هر، کز درش سر بتافت           به هر در که شد هیچ عزت نیافت
نام گذاری روزی به نام سعدی برای ملتی که اغلب ایام خود را با شیخ اجل می گذراند و چشم و دل در گلستان و بوستان او دارد شاید در نگاه نخست چندان ضروری ننماید. اما اگر در نظر آوریم که این نام گذاری نشانی از تأکید بر این حضور دائمی است، آن گاه این روز منزلتی والا می یابد و آیین هایی هم که در سراسر کشور و خارج از کشور، به ویژه در شهر سعدی، دارالعلم شیراز، به همت شما دوستداران سعدی برگزار می شود از حد برنامه های تشریفاتی فراتر می رود. به راستی چرا سعدی و میراث ارجمند ادبی و فرهنگی او را گرامی می داریم و چه نیازی به این گرامیداشت داریم؟ بزرگداشت سعدی صرفاً بزرگداشت ادیب و هنرمندی نامدار نیست، بلکه نمود اکرام روح ایرانی فرهیخته مسلمان است وپاسداشت و نکوداشت این روز به معنای نگاهی هدفمند به زندگی و جهان است. در تلقی ما، سعدی صرفاً ادیبی نام آور نیست که بر قله میراث ادبی ایران زمین نشسته است. سعدی بخشی از حیات جاری ملت ماست. در تاریخ و فرهنگ ملت ها دشوار می توان هنرمندی را یافت که تا این پایه و مایه در جای جای حیات یک ملت حضور مداوم داشته باشد و آن ملت در تجربه اندوزی و عبرت آموزی از رخدادهای روزگار بارها به آموزه های او عنایت کندو اهتمام ورزد. رسیدن به این درجه از قبول عام نیازمند پشتوانه های قوی و مؤلفه های استوار هنری و فرهنگی است که خود با نیازهای اساسی جان بشر آمیخته است و می تواند در طی قرون و اعصار با خواسته های ملی و حتی فراملی همسویی و همراهی و همنوایی کند. آری، هر اثرهنری تا درترکیب وتداومی هوشمندانه وهنرمندانه با سنت های فرهنگی واجتماعی و محیط خود جای نگیرد محال است که در نهانخانه دل یک ملت جایی بیابد، چه رسد به آن که جایگاهی جهانی کسب کند. از میان بزرگان سخن فارسی برخی در نظم جایگاه و پایگاهی بلند دارند و بعضی نیز در نثر.


 بیهقی را گذشته از آن که در امانتداری و راستگویی در تاریخ نگاری ممتاز است به نثر نیرومند و زیبایش می شناسیم، چنان که فردوسی را به حماسه سرایی و حافظ را به رساندن پایگاه غزل به اوجی که در زبان فارسی کسی به آن نرسیده ونظامی را به سرودن داستانهای غنایی و انوری و خاقانی را به گفتن قصاید استوار و ماندگار. اما سعدی در نظم و نثر ذوق آزموده و از هر دو چنان سرافراز برآمده که تا امروز در زبان فارسی کسی به پای اونرسیده است. با این همه عالمگیر شدن آوازه سعدی و صدها ترجمه و شرح و تقلیدی که در جهان از آثار او کرده اند تنها بدان سبب نبوده و نیست، که او در گلستان چنان سخن گفته که همه کسانی که به فارسی سخن می گفته اند در پی او رفته اند و شیوه بیان او شیوه معیار همه فارسی زبانان شده که تا امروز نیز حد همین است، سخندانی و زیبایی را. اگر چنین بود می بایست آوازه سعدی از میان فارسی زبانان فراتر نرود و تنها کسانی اورا بستایند و از او تقلید کنند که لطف سخن او را دریابند. اما می دانیم که چنین نیست و آثار سعدی، به ویژه گلستان وبوستان او، به ده ها زبان در شرق و غرب عالم از قدیم و جدید ترجمه شده است و خواندن آثار او در بیرون از جهان ایرانی، چه به زبان فارسی و چه به دیگر زبان ها، نه کار امروز است که آن را از مقوله شرق شناسی بدانیم و بخوانیم و نه صرفاً در میان ملت هایی بوده که آثار سعدی یا بزرگان دیگر را برای شناخت جوامع مشرق زمین می خوانده اند. راز ماندگاری سعدی و عالمگیر شدن او در ارج و ارزشی است که وی به انسان می نهد و آن را در سراسر آثارش و حتی در قصایدی که به ظاهر در مدح فرمانروایان روزگار گفته فریاد می زند.
اندرزهایی که سعدی می دهد در پاسداشت فضایلی است که آدمی را از دیگر آفریدگان خداوند متمایز می سازد و برخورداری از آن فضایل است که اورا به جایی می رساند که فرشته را نیز بدان راه نیست. مانند کوشش در به دست آوردن نام نیکو، گشاده دستی، خردمندی، دادگری، میانه روی، نیکوکاری، قناعت ، مناعت ، بهره گیری از توان جوانی، خوش بینی و فروتنی. اما اگر آدمی به زیور فضایل آراسته نباشد نه این که با دیو و دد برابر نیست که از آن ها نیز فروتر است:
نه هر آدمی زاده از دد به است                                      که دد زآدمی زاده بد به است                
به است ازدد انسان صاحب خرد                                که انسان که در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند به جز خورد و خواب                          کدامش فضیلت بود بر دواب
نه هرگز شنیدم در عمر خویش                                   که بد مرد را نیکی آمد به پیش
و یا آنکه می گوید:                                             

مرا شیخ دانای مرشد شهاب                                دو اندرز فرمود بر روی آب 

یکی آن که در جمع بدبین مباش                          دوم آن که در نفس خوش بین مباش 
این اندرزها را دیگران نیز داده اند. اما چرا آن چه را که سعدی گفته است به ده ها زبان برگرداندند و گفتند و آثارش را از خاور دور تا آسیای میانه و بالکان، کتب درسی کردند و کودکان را که طبعی نازک و دلی زودرنج دارند از آموزه های او ادب آموختند؟ سعدی ادب آموز خشک ونصیحت گوی ترش روی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار نیست که عیش مردم را به دیدن وشنیدن تبه کند. بلکه او سخنش را به لطایف و ظرایف می آراید ودر عین آن که جدی ترین سخنان را با خواننده در میان می نهد از شوخ طبعی وطنزگویی غفلت نمی ورزد، چنان که برخی از حکایت هایش در شمار شاهکارهای طنز در ادب فارسی است.از این حکایات طنز آمیز که به ما عبرت می آموزد در بوستان کم نیستند.
یکی روستایی سقط شد خرش                            علم کرد بر تاک بستان سرش
جهاندیده پیری بر او برگذشت                            چنین گفت خندان به ناطور دشت
مپندار جان پدر کاین حمار                                  کند دفع چشم بد از کشتزار
که این دفع چوب از سر و گوش خویش              نمی کرد تا ناتوان مرد و ریش
سعدی در گفتن پندهای شیرین تا آنجا پیش می رود که از گفتن آن حتی در میانه غزل نیز ابا نمی کند. گفتن بیتی پندآموز در میان غزل عاشقانه، نه تنها از لطف سخنش نمی کاهد، بلکه گه گاه زیبایی آن را صدچندان می کند. در غزلی در وصف بهار که با این مطلع آغاز می شود: «درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند ـ جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند» به خواننده خاطرنشان می کند که «به سرو گفت کسی میوه ای نمی آری ـ جواب داد: که آزادگان تهیدستند.»
سعدی شاعری است که غزل را که غالباً در وصف جوانی و می و معشوق و طبیعت است در خدمت پند و اندرز می گیرد و گه گاه غزلهایی گفته که از مطلع تامقطع آن به ارشاد خواننده پرداخته است. دیگر دلیل قبول عام سعدی در سراسر گیتی این است که او از اجتماعی ترین شاعران زبان فارسی است. سعدی سفرهای بسیار کرده وتجربیات فراوان آموخته و آنچه دیده و شنیده با پاکدلی و راستی با همگان در میان نهاده است. در سراسر آثار سعدی مردم حضور چشمگیر دارند وهمه گونه مردم از پادشاه و درویش و سپاهی ووزیر و زاهد ریاکار و فقیه و عالم و بقال و دزد شب رو قهرمان حکایتهای شیرین او هستند و چنان می نماید که او با همه این مردم زیسته و از آنها درس گرفته است. دیگر از ویژگی های سعدی شهامت او در راستگویی است. وی گاهی حکایتهایی اززندگی خودمی آورد که کمتر هنرمندی شهامت گفتن آنها را دارد. سعدی هیچ پروایی ندارد که بگوید در بیابان به دست صلیبیان اروپایی گرفتار آمد و یک چند در خندق طرابلس کارگل می کرده و درم خرید یکی از رؤسای شهر حلب بوده است. سعدی خطای اخلاقی زمانه خویش رانیز پرده پوشی نمی کند و در مواردی که نسبتی به خود می دهد به واقع روی سخن با ریاکاران دارد که ساحت خود را از هر آلودگی پاک می دانند، اما سعدی خودش را در میان می آوردتا زشتی عمل آنان را گوشزد کند وگرنه در بوستان نمی گفت «خرابت کند شاهد خانه کن» به در وصف اخلاقمندان ریایی نمی سرود و آنها را به سخره نمی گرفت:
گروهی نشینند با خوش پسر                                که ما پاک بازیم و صاحب نظر
در واقع سعدی برای نشان دادن زشتی کرداری که احیاناً در زمانه او رواج داشته ملامت طاعنان را به جان می خرد و حتی خود را در مظان اتهام قرار می دهد. سعدی از شمار کسانی نیست که از زندگی خود می گویند برای آنکه وجاهتی به دست آورند. گذشته اش را در پس پرده پنهان نمی کند از این رو امیدش به ابر رحمت و خورشید لطف خداوند بیشتر است. از همین روی است که وی در گلستان و بوستان از خداوند به نام کریم یاد می کند و بخش پایانی بوستان که در مناجات و ختم کتاب است به نام کریما آوازه یافته است. در جایی که همه خود را پاک و مبرا از گناه می دانند سعدی به آسانی می گوید: «کس از من سیه نامه تر دیده نیست ـ که هیچم فعال پسندیده نیست.» اما بی درنگ می افزاید که: «جز این کاعتمادم به یاری توست ـ امیدم به آمرزگاری توست.» در باور سعدی هیچ انسانی کامل نیست و کمال انسانی در انسانیت اوست و این فضیلت تنها با نیکی کردن درحق دیگران به دست می آید و در فروتنی و جدا نپنداشتن خود از دیگر ابنای بشر وهمدردی با آنان. بزرگمهر و رستم و اسفندیار و فریدون و جمشید و انوشیروان و بهمن و اردشیر و خسروپرویز از کسانی هستند که سعدی مردم را از نمونه زندگی امثال آنان عبرت می دهد وحتی امپراتوران مغولی ایران را که پلنگان خوی رها کرده بودند از زبان آنان پند و به سرنوشت آنان اشاره می دهد.
اینکه در شهنامه ها آورده اند                       رستم و رویینه تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک                          کز بسی خلق است دنیا یادگار
و در قصیده ای که به ظاهر در ستایش حکمران مغول است می گوید:
دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی                 زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
بعد از هزارسال که نوشیران گذشت                 گویند از او هنوز که بودست عادلی
یا می گوید:
به سیم و زر نکونامی به دست آر                      منه بر هم که برگیرندش از هم
فریدون را سرآمد پادشاهی                             سلیمان را برفت از دست خاتم
به نیشی می زند دوران گیتی                            که آن را تا قیامت نیست مرهم
در نظر سعدی ستمگری در حق مردم و حتی غیرمردم موجب فرو افتادن آدمی در حضیض گناه است و او را از پایگاه انسانی او فرو می آورد. هر که ستمگری پیشه کند نه از اسلام که از انسان بیرون است، ولو که دعوی مسلمانی کند. اما ای بسا که آب دادن به سگی ناتوان نیز سبب رستگاری شود و پیغمبر خبرش دهد که «داور گناهان ازو عفو کرد.»
«درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاج یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان. گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعای خیر است تو را وجمله مسلمانان را.»
«یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادتها کدام فاضل تر است؟ گفت تو را خواب نیمروز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»
سعدی در سراسر آثارش توانگران را به دستگیری از تهیدستان سفارش می کند و در نظر او پاس خاطر درویشان از فضایل انسانی است.
گاه مالداران و دولتمردان را به ریشخند می گیرد و آنان را به تیغ تیز طنز خود می سپارد که از آن شمار است فصل جدال سعدی بامدعی در گلستان و یا این حکایت که نیز در گلستان آمده است.

«پادشاهی به دیده استحقار در طایفه درویشان نظر کرد. یکی زان میان به فراست دریافت و گفت: ای ملک ما دراین دنیا به جیش ازتو کم تریم و به عیش خوش تر و به مرگ برابر و به قیامت بهتر.» آری آثار سعدی آیینه تمام نمای فرهنگ ایرانی در دوره اسلامی است. وی در پیامهایی که به خوانندگانش می دهد بارها و بارها از آیات قرآن و احادیث نبوی و روایات اسلامی شاهد می آورد و گاه حکایتی که نقل می کند عیناً گزارشی ازحدیث، قولی یا فعلی، از پیامبر بزرگواراسلام است. تصویری که از سعدی در تاریخ ادبیات و فرهنگ ایران نقش شده نیز ریشه در همین داوری و باور عمومی دارد. لقب شیخ که بدو داده شده ریشه در همین نگرش دارد. از سویی این لقب در زمره مصطلحات اهل عرفان و تصوف است و از سوی دیگر حوزه معنایی آن بسیار گسترده تر و فراتر از آن است که در حوصله اصحاب خانقاه بگنجد. در حوزه مسائل اجتماعی، شیخ تداعی کننده پیران کارآزموده وجهان دیده ای است که علم و تجربت را به هم درآمیخته اند ونمونه عالی از انسانهای نیک و باتجربه محسوب می شوند. در حوزه اصطلاحات دینی نیز شیخ، مردی است که علوم روزگار را به کمال آموخته و مجتهد به شمار می آید. در میان ارباب معرفت فلسفی نیز این واژه تداعی کننده خردمندی و ژرف کاری فکری است. به دیگر سخن، لقبی که این ملت بزرگ به سعدی خود بخشیده لقبی است که تمام فضایل و برجستگی های فرهنگی ایران اسلامی راتداعی می کند. از همین روی است که حضور سعدی در قلمرو فرهنگی ایران تنها حضور فردی در قلمرو واحد نیست، بلکه او تجسم و تجسد تمامی فرهنگ ایران زمین است. در همه حوزه های فرهنگ و علم وهنر ـ سعدی فرزند روزگاری است که خاطره خوفناک شمشیرهای مغولان را هنوز در خاطر دارد ومنازعات قومی و دینی و فکری را به رأی العین در سراسر دنیای اسلام در آن دوران دیده است. از شیراز تا بعلبک، از دمشق تا مکه و حتی به روایتی از بلخ بامیان تاهند آن روزگار در آتش فتنه ها می سوخت. سعدی آیینه ای فراروی این فتنه ها و مناقشات گرفته ورخدادها را به شیرین ترین و هنری ترین زبانی روایت کرده است. سعدی، به رغم اعتراض هایی که به او کرده اند، روایتگر ساده و راستین روزگار خود است و بیداد و نامردمی های آن دوران را نکوهش کرده واز نامردمان وستمگران بیزاری جسته است. آنچه امروز در سرزمین فلسطین بر مردمی ستمدیده می رود آیا مصداقی از سخن سعدی در هنگامه کشتار مسلمانان به دست مغولان خونخوار نیست؟
ای محمدگر قیامت می برآری سر زخاک                          سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
نازنینان حرم راخون خلق بی دریغ                                     زآستان بگذشت و ما راخون چشم از آستین
زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار                                  در خیال کس نیامد کان چنان گردد چنین
در این روزگار ما همچنان به سعدی و شناخت آموزه های فکری و معنوی و ادبی او نیازمندیم. از سعدی نه تنها شیوه سخن گفتن که شیوه زندگی کردن را باید آموخت. از این روی، بزرگداشت شیخ اجل و برگزاری روز سعدی رانباید رخدادی صرفاً ادبی تلقی کرد، بلکه این نامگذاری و مراسمی از این دست را باید دست مایه عنایتی نو به زندگی قرار داد، زندگی سرشار از شور و معنا و انسان دوستی و خداگرایی. از خداوند متعال برای همه برگزارکنندگان این مراسم و این روز بویژه ادیبان وهنرمندان و دانشوران عزیز و بزرگوار شیراز آرزوی توفیق دارم.        
والسلام علیکم ورحمة الله